تبليغاتX
فریدا

همه‌ی ما میان‌جنسی هستیم. میان جنسی نه یک توصیف یا خصلت سوژه که یک آگاهی است به موقعیت سوژه. از این موقعیت نمی‌توان گریخت تنها می‌توان در پرانتزش نهاد یا با آن درآمیخت. نمی‌توان از آن حمایت کرد. میان‌جنسی یک مفهوم نیست، هگل را به یاد آوریم: مفهوم جایی است که ابژه حضور ندارد. میان جنسی حضور سوژه است در تمامیت خویش. آن که می‌پندارد می‌تواند تجسد یکی از دو قطب جنسی باشد سوژه‌ی متوهمی است که هنوز به موقعیت خویش آگاه نیست.

 

حمایت از میان‌جنسیت چگونه ممکن است؟ تنها در حالتی که سوژه خود را از آن مستثنا کند، زمانی که میان‌جنسی به صورت یک دیگری متفاوت بازشناخته شود، وقتی میان‌جنسی حاوی نوعی نقص یا نابه‌جایی به شمار آورده شود. سوژه‌ با کنار گذاشتن خود از محدوده‌ی آن موقعیت ممتاز خود را تثبیت می‌کند و از این طریق توانا به شناسایی میان جنسیت در مقام یک دیگری در حاشیه می‌شود. حمایت تاکیدی است بر موقعیت ممتاز سوژه‌ی حامی. پس بهتر است میان‌جنسیت همواره در حاشیه بماند تا موقعیت ممتاز سوژه‌ی حامی حفظ شود. حمایت از میان‌جنسی عملی براندازنده و تغییر دهنده‌ی بنیادها نیست. دقیقن کرداری است که موقعیت حاضر را به بهترین شکل تثبیت می‌کند. حمایت عملی است که میان‌جنسی را در مقام یک تفاوت از حوزه‌ی اجتماعی کاملن حذف می‌کند.

 

زمانی لنین گفته بود وقتی فعالیت انتقادی و انقلابی دچار ضعف مفرط شود، آن‌چه از نارسیسیسم امپریالیستی می‌زاید آمیزه‌ای از عرفان و پورنوگرافی خواهد بود. امروز که در حال تجربه‌ی عینیت وضعی هستیم ک لنین توصیف کرده می‌توانیم بگوییم: لنین عزیز! کلبی‌مسلکی و نسبی‌گرایی حق‌به‌جانب را یادت رفت بگویی. ما آموخته‌ایم شانه‌هایمان را بالا بیاندازیم و بگوییم «خوب این هم بخشی از واقعیت است». بدون آن که بخواهیم تغییری اساسی در موقعیت گروه‌های حاشیه‌ای ایجاد کنیم ژست حمایت از همه‌ی رانده‌ شده‌گان همه‌ی «متفاوت»ها را به خود می‌گیریم تا به موقعیت ممتاز خود مشروعیت ببخشیم. درست مثل میلیاردری که میلیون‌ها به انجمن حمایت از فقرا کمک می‌کند اما هرگز حاضر نیست تا فقر به تمامی برچیده شود زیرا برچیدن بنیادین فقر مستلزم از بین رفتن موقعیت او در مقام یک میلیاردر خواهد بود. چنین است که بدترین نوع محافظه‌کاری شکل عملی رادیکال را به خود می‌گیرد.

 

ما نمی‌خواهیم میان‌جنسی‌ها را به رسمیت بشناسیم، می‌خواهیم آن‌ها در حاشیه بمانند. به رسمیت شناختن آن‌ها همین‌طور هم‌جنس‌گرایان و دیگر گروه‌های «متفاوت» پایه‌های بستر خوشبختی‌مان را واژگون خواهد کرد. دیگر نمی‌دانیم به چه کسی حسودی کنیم، مواظب رفت و آمد چه کسی به منزل‌مان باشیم، دخترمان را از برقراری ارتباط با چه کسی منع کنیم، اصلن منع دیگر معنایی پیدا می‌کند؟ و غیره. پس بهتر است آن‌ها همواره در حاشیه بمانند تا منزل امن پدرسالارانه‌مان به خطر نیافتد و برای مشروعیت بخشیدن به این پدرسالاری، برای پنهان کردن چهره‌ی کریه آن ژستی دموکراتیک به خود بگیریم، ژست دموکراتیکی که البته بهترین راه برای خنثا کردن هر عمل انقلابی گروه‌های حاشیه‌ای است. همان چیزی که بهش نیاز داریم تا موقعیت ممتازمان به مخاطره نیافتد. دقیقن همان اتفاقی که در به رسمیت شناختن روابط جنسی نوجوانان می‌افتد. بهترین راه این است که والدین دوست (پسر یا دختر) فرزند نوجوان‌شان را بشناسند، این‌طور بهتر می‌شود نظارت کرد. بهتر است ملاقات‌ها در حضور والدین صورت بگیرد مبادا در خفا از مرز شرعی یک رابطه‌ی نوجوانانه تجاوز شود (مذاهب همواره ازین ترفند، از این پیشرفته‌ترین و در عین حال پنهان‌ترین نوع سرکوب به بهترین صورت استفاده کرده‌اند). چنین است که «تفاوت» به رسمیت شناخته می‌شود. بهتر است اقلیت‌های جنسی برای خود تشکیلاتی داشته باشند تا در مواقع لزوم بشود کنترل‌شان کرد، باید دانست که با چه کسی طرفیم مبادا ویروس اقلیت‌های جنسی به خانه‌های ما راه پیدا کند!

 

حمایت ضامن سلامتی ماست، نوعی تیمارستان‌سازی بدون دیوار، ساختن بازداشت‌گاهی بدون سیم‌خاردار، واکسنی که ما را در برابر بیماری حفاظت می‌کند.

 

رادیکالیسم این گونه عینیت می‌یابد: با شناسایی موقعیت خود در مقام نفی وضعیت موجود. سوژه‌ای که گمان می‌برد یکی از دو قطب جنسی است هنوز یک ابژه‌ی فراگفتار غالب (دوگانه‌ی جنسی) است و به مقام آگاهی برنیامده است. سوژه‌ای است که از شناخت موقعیت خود ناتوان است، هر چه به قطب جنسی مورد نظرش نزدیک‌تر می‌شود موقعیت متناقض وی دردآورتر می‌شود. از طرفی نمی‌تواند به پیش‌فرض‌های غالب قطب جنسی تن دردهد و از سوی دیگر پذیرفتن موقعیت میان‌جنسی کاخ آرامش دروغین وی را به تمامی فروخواهد ریخت.

 

همه‌ی ما میان‌جنسی هستیم. موقعیت میان‌جنسی پرمخاطره است اما لرزان‌تر از آن موقعیت دوگانه‌ی جنسی است. میان‌جنسی تفاوت نیست. زیرا وقتی می‌گوییم چیزی متفاوت است باید پشتش بپرسیم متفاوت با چه چیزی؟ با دوگانه‌ی جنسی؟ در دوگانه‌ی جنسی ظاهرن همه چیزی سر جای «طبیعی» خود است اما در واقع هیچ چیز سر جای «خودش» نیست. طبیعت چیست؟ هیچ چیز طبیعت انسانی نیست. طبیعت می‌گوید باید بخوری یا خورده شوی. اگر نمی‌خواهی درنده باشی جزو گله باش تا دریده نشوی. بگذارید گزاره‌ام را برعکس کنم: هیچ چیز انسان طبیعی نیست: نه حضورش نه اندیشه‌اش نه سخن گفتنش نه مبارزه‌اش. انسان همواره جایی است که طبیعت حضور ندارد. انسان یک زائده‌ است، یک تولید مازاد، یک ابژه‌ی زاید یا به زبان مارکس یک «اضافه ارزش ِ» تولید طبیعت، پس به صورت یک وصله‌ی ناجور بر دامن طبیعت باقی می‌ماند. ازین رو هیچ چیز را نباید به طبیعت واگذاشت یا به روش طبیعی حواله کرد. هر روش طبیعی یعنی یک جور افتادن به دام ناتفکر، یعنی شانه خالی کردن از هر آن‌چه انسانی است. اقتصاد طبیعی، دولت طبیعی، جنسیت طبیعی و هر ساختار طبیعی دیگر یعنی بلاهت، یعنی بدترین نوع محافظه‌کاری. ذات طبیعت بدون یک دیگری، بدون یک حفره، بدون یک چیز غیرطبیعی بی‌معناست. انسان در مقام سنتز طبیعت، حفره‌ای است که طبیعت را معنا می‌بخشد. اما این حفره اگر باز به طبیعت رجوع کند به ساحت ابژه‌گی فروخواهد افتاد، هم‌چون همه‌ی اجزای طبیعی که جز کارکرد صرف نیستند. تصادفی نیست که در دوگانه‌ی جنسی چنین ابژه‌ای در کامل‌ترین شکل خود تجسد می‌یابد.

 

پذیرفتن موقعیت میان‌جنسی یک آغاز است. آغاز کنش آگاهانه برای تغییر وضعیت موجود. پذیرفتن خویش در مقام یک نفی، یک نه بزرگ به تمامی پیش‌فرض‌های دوگانه‌ی جنسی.

 

بگذارید از مساله‌‌ای یاد کنیم که در ترکیه و فرانسه و در شرایطی مشابه رخ داد. در هر دو این کشورها همراه داشتن نشانه‌های مذهبی به هر شکل ممنوع است. (در واقع قانون اساسی ترکیه رونوشتی است از مشابه فرانسوی‌اش با کمی تغییر. در زمان آتاتورک به هنگام نوشتن قانون اساسی، تغییر خط و دیگر اصلاحات آن دوران، ترکیه به شدت زیر تاثیر فرانسه بود چنان که امروز زبان ترکی پر از واژه‌های فرانسوی است هم‌چون اکول، پانتالون، بانیو، استاسیون، اشارپ، اوتل، یونیورسیته، مگزین و واژه‌های پرشمار دیگر) قانونی مشابه در دو محیط اساسن متفاوت منجر به مساله‌ای یکسان شد و چنان که انتظار می‌رفت پاسخ دو کشور به این مساله مخالف یکدیگر بود. در هر دو کشور حضور زنان با حجاب اسلامی در اماکن عمومی مورد اعتراض قرار گرفت و نتیجه این که در فرانسه شخص ناقض قانون محکوم و تهدید شد که در صورت اصرار بر رفتار غیرقانونی از امکانات اجتماعی خویش محروم خواهد گردید و در ترکیه قانون مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته و لزوم تغییر آن مطرح شد. هیاهویی که کشورهای مسلمان در باره نقض آزادی فردی در فرانسه راه ‌انداختند جالب توجه بود.

 

با توجه به نگرش غالب مبنی بر آزادی مذاهب، در برابر چنین مساله‌ای چه باید کرد؟ پاسخ جهان پست‌مدرن به این پرسش روشن است: حجاب همان‌قدر حق دارد که بی‌حجابی. البته این پاسخ یکسره نسبی‌گراست اما غالبن فراموش می‌شود که چنین پاسخی ذاتن محال و متناقض است. آیا می‌توان حجاب را از کارکردهایش جدا کرد؟ یعنی آیا حجاب هم‌چون هر لباس دیگری فاقد بعد ایدئولوژیک است؟ آیا باید چشم به روی خشونت پنهان آن بست؟ به بیان دیگر آیا حجاب فراتر از خود به هیچ مدلولی اشاره ندارد؟ آیا میتوان حجاب را در مقام امر ایدئولوژیک از محتوای ایدئولوژیک آن تهی کرد؟ پاسخ فرانسه این بود که نه نمی‌توان، بنابراین داشتن حجاب به مثابه‌ی نوعی تجاوز ایدئولوژیک به حق دیگری ممنوع است. اما اشتباه است اگر گمان کنیم ترکیه حجاب را با یک آری، بدون ایدئولوژی تجاوزکارانه‌اش پذیرفت، پاسخ ترکیه نیز منفی بود، ترک‌ها حجاب را با همه‌ی ایدئولوژی پشت آن پذیرفتند (جالب است که کشوری چون فرانسه وقتی نوبت به قضاوت درباره‌ی حجاب در کشورهای مسلمان می‌رسد پاسخی آشنا می‌دهد: «خوب این هم بخشی از واقعیت است». ترکیه تا زمانی می‌تواند حجاب را به مثابه‌ی «بخشی از واقعیت» به رسمیت بشناسد که جزو اتحادیه‌ی اروپا نباشد. رسمیت حجاب در ترکیه اجازه‌ می‌دهد فرانسه – و اروپا – موقعیت ممتاز خود را در مقام مهد آزادی حفظ کند و غیره). مساله این است که شخص محجبه خود به ابژه‌گی خویش باور دارد و متعلق به فراگفتار غالب دوگانه‌ی جنسی است. می‌توان پرسش را به شکلی دیگر مطرح کرد: آیا می‌توان برده‌گی و بهره‌کشی را گاهی و جایی جایز شمرد؟ پاسخ جهان پست‌مدرن ضمن بالا انداختن شانه چیزی شبیه این است: تا زمانی که بهره‌کش کاری به کار ما نداشته باشد آری. می‌توان حجاب داشت، می‌توان گاو پرستید یا دور آتش رقصید و پای کوفت به شرطی که «پرسش اصلی» که براندازنده‌ی موقعیت نسبی‌گراست مطرح نشود. پست‌مدرن اساسن جز با جایز شمردن برده‌گی سرپا نخواهد ماند و ازین منظر با بهره‌کش هم‌دست است. یک بار دیگر باید با مارکس هم‌صدا شد وقتی می‌گفت لازم نیست آدم هندو باشد تا گاو بپرستد یا ژوپیتر باشد تا به هیئت گاو نر درآید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387   توسط طاهر رهبری  |