تبليغاتX
فریدا - یاوه‌ی زنانه‌گی

«واژه‌ی زن از ریشه‌ی زادن است و واژه‌ی مرد از مُردن. زن‌های تمام جهان همه مانند هم‌اند چون زنانه‌گی جوهری است ثابت. زن یعنی مادرانه‌گی ، زن در معشوق خویش نیز به دنبال یک کودک می‌گردد و زنی که به فرزند خود شیر می‌دهد والاترین تصویری است که از وجود یک زن می‌توان به دست داد. زن‌ها باید دوست داشته شوند ، زن همواره به دنبال یک تکیه‌گاه است به دنبال کسی است که به او پناه دهد و گرما ببخشد ، زن باید تکیه کند. زنان مردگونه هرگز سعادتمند نیستند ، خوشبختی زنان نه در موفقیت شغلی یا دانشگاهی نه در اجتماع که در گرمای خانه است ، زن شرقی خوشبخت‌ترین زن دنیاست او که بهترین جای جهان را صاحب است. زن‌ها سرشار از زنده‌گی سرشار از مادرانه‌گی‌اند و باید پرستیده شوند باید نوازش شوند مردها باید دوست بدارند و برای عشق یک زن بمیرند»

 

لازم نیست برای چرندیات بالا دنبال گوینده‌ی خاصی بگردید. اگرچه من این کلمات را از قول خانمی فمینیست که فوق‌لیسانس مهندسی دارد نقل می‌کنم اما کمی جست‌وجو نشان می‌دهد همه پیرامون ما پر از چنین تفکری است اصولن حتی پیشروترین مبارزان حقوق زنان نیز معتقدند که زنانه‌گی امری است مجرد و سوای از مردانه‌گی. چون زن بودن امری است طبیعی. زن و مرد طبیعتن متفاوتند. نتیجه این که زن و مرد خصلت‌ها و نیازهای متفاوت پس حقوقی متفاوت دارند. اما چون حقوقی که آقای پدر برای خانم‌ها تعیین کرده با آن‌چه این مبارزان فرض می‌کنند متفاوت است شروع به چانه زدن با آقای پدر می‌کنند. متاسفانه فمینیست‌های لیبرال از درک ماهیت دیالکتیکی جنسیت عاجزند و قادر نیستند بفهمند که حتی نیازهای زنانه نیز محصول محیط اند و با تغییر محیط در حال تغییر. لازم نیست دوباره اثبات شود که فرض بنیادهای طبیعی پیشینی و برنهاده برای جنسیت جز به یک موقعیت ارتجاعی راه نمی‌برد.

 

زنانه‌گی جز در کنار مردانه‌گی معنا ندارد. به دست دادن تعریفی از زنانه‌گی یا آن‌چه یک زن باید باشد جز برجسته‌تر کردن مردانه‌گی جز بیان تلویحی آن‌ نیست که یک زن چه نباید باشد یا  یک مرد چه باید باشد. به این ترتیب هر تعریفی از زنانه‌گی در دام دوگانه‌ی جنسی خواهد افتاد. بی‌علت نیست که تعریف زنانه‌گی دقیقن همان نکاتی را از یک زن برجسته می‌کند که نظام سرکوب می‌خواهد. ماشینی پر از مهر و مادرانه‌گی. پستانی پر از شیر ، جفتی مهربان و وفادار. ابرمصرف‌کننده کرم‌پودر و قرص لاغری و پوشک و شیرخشک. مانیکور شده و عطرزده پشت فرمان کم‌مصرف‌ترین چارچرخه‌ی دنیا. زنانه‌گی مطلوب جامعه‌ی طبقاتی با زن کارگری که بوی عرق بدهد و سی کیلو اضافه وزن داشت باشد نسبتی ندارد.

 

تفکیک جنس و جنسیت (در نوشته‌های پیش) به ما امکان داد ذهنیت و عینیت جنسی را تفکیک کنیم و به هر یک جداگانه بپردازیم. جنس خصوصیات بیولوژیکی فرد و جنسیت مفاهیم فرهنگی مربوط به هر جنس است. اما با دلایل مختلف نشان دادیم که جنسیت به هیچ رو مفهومی طبیعی نیست و امری است محصول محیط و با تغییر محیط امور مربوط به جنسیت ماهیتن تغییر می‌کنند. به معنای دیگر صرف این که فردی از نظر بیولوژیکی زن است لزومی ندارد به دنبال یک تکیه‌گاه بگردد یا همواره در آرزوی دوست داشته شدن باشد یا نهایت سعادتمندی وی در آغوش گرفتن کودکش باشد. جنسیت امری است ساخته‌ی شیوه‌ی تولید و با تغییر شیوه‌ی تولید از بنیان دیگرگون می‌شود.

 

جنسیت یعنی مفاهیم ذهنی ناشی از بیگانه‌گی انسان با بدن خویش. برای روشن شدن مطلب نگاهی به معنای جنسیت در دوران های مختلف با استفاده از دیالکتیک هگلی می‌اندازیم. (تقسیم بندی زیر بسیار خلاصه و فشرده است برای درک بهتر به مقاله‌های قبلی مراجعه کنید)

الف – جنسیت در دوران بشر شکارگر ، دوره‌ی جنس ، دوره‌ی یگانه‌گی ذهن و عین یا تز. در این دوره جنسیت وجود ندارد فقط جنس وجود دارد. فرد با پیکر خویش یگانه است. نگاه کردن به پیکر فرد نگاه کردن به خود اوست و تن هنوز با مرحله‌ی کالایی سقوط نکرده ازین رو کسی پیکر خویش را نمی‌پوشاند. یعنی پیکر هنوز به کالایی برای تحریک ، به ماشینی برای تولید لذت تبدیل نشده و ازین رو لزومی ندارد از چشم نامحرم پنهان شود.

 

ب – دوره‌ی نفی. دوره‌ی بیگانه‌گی و به وجود آمدن جنسیت به عنوان آنتی‌تز جنس. تقسیم کار و تغییر در شیوه‌ی تولید باعث به وجود آمدن مفاهیم جنسیتی از طریق بیگانه‌گی فرد از پیکر خویش می‌گردد. تن به عنوان ماشین تولید لذت به پشت پرده تبعید می‌شود. وقتی به تن کسی نگاه می‌کنید باید لذت ببرید. جنسیت با استفاده از نمادها برجسته می‌شود. مهم نیست از انجام وظایف مربوط به جنسیت خویش لذت می‌برید یا نه مهم این است که با جنسیت خویش زاده شده‌اید و هیچ چیز طبیعی‌تر از جنسیت نیست. فرد به جنسیت فروکاسته می‌شود. زن تبدیل به ماشینی برای زادن می‌شود زنی که نزاید کامل نیست ، مردی که مردانه نباشد یک نقص طبیعت یک تولید اشتباهی است. اوج این بیگانه‌گی تصویری‌ست پورونوگرافیک: یک عضو جنسی عظیم که برای حرکت به ماشینی پرعضله متصل شده و زنی که تجسد سرکوب‌شده‌گی است و تسلیم محض.

هر چقدر جنسیت از جنس دور شود تضاد این دو بیشتر نمودار می‌شود. از طرفی جامعه در این مرحله سعی دارد جنسیت را به صورت دوگانه‌ی زن-مرد بازتولید کند و از سوی دیگر پیشرفت در روند تقسیم کار فرصت‌هایی را در اختیار دو جنس قرار می‌دهد که مفاهیم جنسیتی را بی‌اعتبار می‌سازد. به این ترتیب استثناهای قاعده چندان زیاد می‌شوند که قاعده محو می‌شود. هر چه تقسیم کار پیشرفت می‌کند جنسیت به منطق فازی خویش نزدیک‌تر می‌شود تا جایی که دیگر از دوگانه‌ی جنسی در مفاهیم جنسیتی چیزی باقی نمی‌ماند. تنها طیفی پیوسته از جنسیت مشاهده می‌شود که هیچ ارتباطی به دوگانه‌ی جنسی ندارد.

 

پ – نفی در نفی. دوره‌ی سنتز ، دوره‌ی انحلال جنسیت و یگانگی مجدد فرد با تن خویش. لحظه‌ای که فرد به منطق فازی جنسیت آگاه شود جنسیت نفی می‌شود. نفی جنسیت یعنی ناتوانی مفاهیم جنسیتی در تعیین رفتارهای فردی. به محض این که فرد دریابد جنسیت نه محصول دوگانه‌گی جنس که امری است ساخته‌ی محیط و قابل تغییر ، شروع به مقابله با مفاهیم ازلی آن می‌کند.

 

زنانه‌گی وجود ندارد ، زن زن نیست و مرد هم مرد نیست. فمینیسم لیبرال با طبیعی فرض کردن زنانه‌گی دقیقن در جستجوی تصویری غایی است که جامعه‌ی مردسالار از یک زن ایده‌آل به دست می‌دهد. لازم نیست برای دیدن تصویر این زن خیالی به کانال‌های مد یا تبلیغات تلویزیونی نگاه کنید کافی است یک نگاه به سر تا پای فمینیست‌های لیبرال بیاندازید. زنانه‌گی یاوه‌ای است هم‌چون تمامی یاوه‌های دیگر ساخته‌ی جامعه‌ی طبقاتی ، هم‌چون مذهب هم‌چون اخلاق سرمایه‌دارانه. یاوه‌ای که از طریق آن دستگاه‌های سلطه قدرت می‌گیرند ، به نام زنانه‌گی هر تفاوتی سرکوب می‌شود. زنانه‌گی (و مردانه‌گی) نتیجه‌ی تبدیل شدن تن آدمی به کالا است نتیجه بیگانه‌گی فرد با خویش ، نتیجه‌ی نشستن ایده‌آلیسم جامعه‌ی طبقاتی به جای ماتریالیسمی است که فرد را پیکر مادی او می‌داند. زنانه‌گی همان‌قدر محیطی و همان‌قدر ساخته‌گی است که مردانه‌گی و این دو با هم جنسیت را می‌سازند و قبلن هم نشان دادیم که جنسیت وجود ندارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387   توسط طاهر رهبری  |