در گفتار پیشین (مقالهی جنسیت وجود ندارد) نشان دادیم جنسیت امریست اعتباری، اکتسابی، محیطی، پویا، و پیرو منطق فازی. بدین معنا که جنسیت (برخلاف جنس) که مقادیر مرد (صفر) و زن (یک) را اختیار میکند میتواند بینهایت مقدار بین صفر و یک داشته باشد که تابعیست از محیط تربیتی فرد و همواره در حال تغییر. به عبارت دیگر جنسیت تعین یافتن ذهنیت محیط است دربارهی جنس و فرد بستریست که این تعین در وی اتفاق میافتد. همچنین جنسیت دارای رابطهی دیالکتیکی با محیط است. در متن گفتار سه دلیل ماهیتن مختلف برای این مساله ارائه شد که به طور خلاصه مرورشان میکنیم:
1- آزمایشهای تعیین جنسیت شان داده است افراد ممکن است نزد خویش و پیرامونیان دارای جنسی معین تلقی شوند اگرچه فاقد اندامهای لازم برای جنس مزبور باشند. مثلن ماریا پاتینیو تا پیش از آزمایش تعیین جنسیت گمان می برد زن است در حالی که وی فاقد تخمدان، اصلی ترین غدهی ترشح هورمون زنانه بود. با این که وی چه از دید خویش و چه از دید محیط یک زن کامل به شمار میرفت زن بودن درواقع امری نهاده و کسب شده از محیط بود.
2- چرخههای همجنسگرایی و دگرجنسگرایی در یک فرد در زمانهای مختلف نشان میدهد جنسیت امریست پویا و تغییرپذیر که با عوامل محیطی رابطهی دیالکتیکی دارد. عوامل روانی بیشترین تاثیر را روی تلقی فرد از جنسیت دارند و شدیدترین تغییرات در اثر بحرانهای روحی و تروما در افراد روی میدهد.
3- مفهوم برابری دو جنس باز به محیطی، اعتباری و اکتسابی بودن جنسیت راه میبرد. زیرا فرض هرگونه تفاوت پیشینی که از لحظهی تولد بین دو جنس وجود داشته باشد جز به بردهگی یک جنس (فاشیسم جنسی) نمیانجامد. این همان اتفاقی است که در جامعهی طبقاتی به علت طبیعی نشان داده تفاوتهای جنسی رخ میدهد.
هیچ تفاوت طبیعی بین دو جنس وجود ندارد. هیچ صفت بشری وجود ندارد که بتوان به طور طبیعی به یکی از دو جنس نسبت داد نه خشونت نه مادرانهگی نه هیچ چیز دیگر لزومن ویژهی هیچ کدام از دو جنس نیست. مردان مادرانه و زنان خشن هر دو وجود دارند و مهمتر از آن صفات محصول محیطاند به این ترتیب با تغییر مناسبات محیطی مفهوم جنسیت تغییر میکند.
مبارزه با نژادپرستی با برقراری حقوق مساوی برای سیاهان و سفیدها پایان نیافت، با طرد مفهوم نژاد، با برانداختن مفهوم سیاهی و سفیدی بود که این مبارزه پیروز شد. همچنین است مبارزه برای برانداختن آپارتاید جنسی. برای برقراری برابری واقعی مفهوم جنسیت باید برانداخته شود. اما جنسیت با نژاد این تفاوت مهم را دارد که اختلاف جنسی تا زمانی که طبیعی تلقی شود بنیاد سازندهی خانوادهی مقدس سلول سازندهی نظام طبقاتی است. تا وقتی جنسیت امری طبیعی خداداد و پیشینی فرض شود خانواده به بازتولید جامعهی طبقاتی ادامه خواهد داد.
به این ترتیب مبارزه برای برابری جنسی مبارزه برای رهایی بشر از شر جامعهی طبقاتیست و برای رسیدن به برابری جنسی مفهوم جنسیت به عنوان یک امر پیشینی باید طرد شود. هر که فمینسیت نیست ریگی به کفش دارد.
جنسیت وجود ندارد. جنسیت محصول تولید طبقاتی و تولید طبقاتی محصول جامعهی طبقاتی است. بنابراین در مبارزه برای برابری جنسی تنها مفهوم طبقات وجود ندارد نه جنس. مردان به عنوان محصول دیگر این جامعه، همانقدر در بردهگی زنان مسئولاند که زنان. هیچ تفاوتی بین میزان مسئولیت این دو در تداوم بهرهکشی از زنان وجود ندارد. مقصر دانستن مردان نیز نتیجهی نگاه مردسالارانه است و ناشی از عدم درک تاثیر محیط بر جنسیت در جامعهی طبقاتی. نگاه مردسالارانه را باید از فمینیسم هم زدود. فمینیسم باید یک بار برای همیشه خود را از شر تفاوتهای جنسی رها سازد.
سرزنش کردن مردان برای ستمی که بر زنان رفتهست یا میرود مثل محکوم کردن فردی است که ظرفی را شکسته است. او راه استفادهی درست از ابزار را نمیدانسته است یا میدانسته و آگاهانه روش درست را به کار نبسته است. زنان ابزار استفادهی مردان نیستند که مردان به علت روش نادرست استفاده سرزنش شوند. یا در گذشته بودهاند و اکنون نیز هستند اگر از مردان میخواهند که با آنان رفتاری عادلانهتر داشته باشند. این دیدگاهی مردسالارانه است که از مردان بخواهیم با زنان رفتار بهتری داشته بشند و ذهنی که چنین میخواهد هنوز از چنبرهی مناسبات پدرسالارانه رها نشده است.
مردان باید به مبارزه دعوت شوند. مردان در جنگ آزادی زنان یا در کنار آنانند یا در برابر آنان. هیچ خواهشی و اندرزی نمی تواند چیزی را برای زنان تغییر دهد تا زمانی که بهرهکشی از زنان در چارچوب نظام پدرسالارانه بازتولید می شود. تن دادن به اصول اخلاقی حریف در مبارزه به معنی شکست است زیرا این اصول نه معلولهای پدرسالاری که خود آنند. همین اصولند که باید برانداخته شوند. ستم بر زنان نه عدول از نظام اخلاقی که دقیقن نظام اخلاقی برآمده از روح مالکیت خصوصی است. همانطور که نمیتوان هیچ سرمایهداری را با اندرز دادن به افزایش مزد یا رعایت حقوق کارگران واداشت. سرمایهدار تجسد سرمایه است و تلاش وی برای افزایش بهره یا کاهش نرخ سود یا تلاش برای چنگ آوردن انحصار در بازار تعین یافتن سرمایه است. چنین است مرد در جامعهی در جامعهی پدرسالار: مرد در جامعهی پدرسالار تعین یافتن روح پدرسالاریست.
نفی اساس جامعهی پدرسالار نفی بنیادهای بیگانهسازی فرد در جامعه خواهد بود. تا وقتی ذهن در بطن جامعهی ما حضور دارد عینیت دست از سر ما بر نخواهد داشت. زنان باید بفهمند به جای امتیازهای جامعهی بورژوایی بهتر است در پی تغییر بنیادهای مردسالارانه باشند. هیچ عمل اصلاحگرانهای موفق نخواهد بود تنها یک رویکرد رادیکال میتواند آزادی زنان و در پی آن مردان را تضمین کند.
زنان ما باید بفهمند که افتادن در چرخهی خانوادهی سنتی حتی به شکل دموکراتیزهی آن چیزی را برای ایشان حل نخواهد کرد. بهتر دست از سر آرامش دروغین پدرسالارانه بردارند و یک بار هم که شده زنانهگی خویش را تجربه کنند.